شیمیایی تر از پدرم
مغناطیسی تر از برادرم که آهنربا به تنش می چسبد
هر روز مثل خان کلاشینکف دور خودم پیچ می خورم و
به پلاک زنجیر شده به گردنم نگاه می کنم
به جعبه های مهمات که مثل تابوت افتاده اند
و شب
می ترسم
به آسمان نگاه کنم و
موشک ها
دوباره جای ستاره ها را گرفته باشند .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:21  توسط رامین حاجی کریمیان
|
