تبليغاتX
afagh

afagh

شعر

رویا

 

هر شب میدان شهر

می آید توی خواب تو

بنز سفیدی کنار می زند

توی آن همه عمله 

تو را با خودش می برد .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 1:42  توسط رامین حاجی کریمیان  | 

دموکراسی

 

مادرم می رود بیرون

اما با چادر

فقط چشم و بینی اش پیداست

پدرم وقتی می خواهد برود بیرون

شلوار لی می پوشد

آستین کوتاه تن می کند

موهایش از موهای مادرم بلندتر است

حتی روسری هم نمی بندد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:14  توسط رامین حاجی کریمیان  | 

نفت

  

می گویید اقتصاد دنیا را به هم ریخته ام

به خاطر من می جنگید

صلح می کنید

من را با این رنگم

من را با این بوی گندَم

از اعماق زمین و دریا بیرون کشیدید

بیرون کشیدید تا زندگی شما را به هم

بزنم .............!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 2:7  توسط رامین حاجی کریمیان  | 

بازداشتگاه

 

مدام ولگردی و شک پلیس

این موقع شب اینجا چکار می کنی؟

توی دستم کتاب سهراب

                              و

من را چکار با کرکره ی مغازه ها         

من را چکار با دیوار مردم

کل کل می کنم و پرت می شوم توی ماشین پلیس و

یادم می رود آبروی پدر

به پاسگاه که می رسیم

چک و لگد دسر قبل از بازجویی می شود و

دندان ها توی دهنم خرد

و من اسمم را هم فراموش می کنم

توی بازداشتگاه یکی یکی از جرمشان می گویند و

من هنوز نمی دانم شعرهایم چاپ می شود یا نه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 2:43  توسط رامین حاجی کریمیان  |