تبليغاتX
afagh

afagh

شعر

عادت

 

لبخندی زد و

اسم فاحشه رویش گذاشتم

گذشتم از کنارش

دور

دورتر

فاحشه ها به صف

با قیافه های بزک شده

و آنها هرگز به من لبخند نزدند .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 16:20  توسط رامین حاجی کریمیان  | 

طب

 

هر وقت دندان درد می گرفتم 

مادر بزرگ تریاک تجویز می کرد         

از وقتی که او مرده است

خمار خمارم  .       

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 0:32  توسط رامین حاجی کریمیان  |