تبليغاتX
afagh - سرباز3

afagh

شعر

سرباز3

 

شیمیایی تر از پدرم

مغناطیسی تر از برادرم که آهنربا به تنش می چسبد

هر روز مثل خان کلاشینکف دور خودم پیچ می خورم و

به پلاک زنجیر شده به گردنم نگاه می کنم

به جعبه های مهمات که مثل تابوت افتاده اند

و شب

می ترسم

به آسمان نگاه کنم و

موشک ها

دوباره جای ستاره ها را گرفته باشند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:21  توسط رامین حاجی کریمیان  |